مهربان ترین راننده تاکسی تهران
وبلاگی برای انعکاس بیش از چهل سال تجربه 
قالب وبلاگ

با خوش‌اخلاق‌ترین راننده تاکسی ایران آشنا شوید

گفتگو با مهربان ترین راننده تاکسی
شناسهٔ خبر: 2782968 - یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۵
«با لبخند وارد شوید.» جمله‌ای است که مهربان‌ترین راننده تاکسی ایران بر نقاط مختلف خودرواش نوشته است. قانونی که هم خود رعایت می‌کند هم مسافرانش ملزم به انجام آن هستند!

مجله مهر - زهرا شاهرضایی: هنوز در صندلی تاکسی جای نگرفته بودم که با سوالی عجیب روبه‌رو شدم: «با زبانی غیر از فارسی آشنایی دارید یا خیر؟» و زمانی که فهمید فارسی زبانم، سریع سر صحبت را باز کرد. با او همسفر می‌شوم و خیلی زود دلیل سوالش را می‌فهمم. آقای دهباشی با هر یک از مسافران تاکسی‌اش به زبان خودشان صحبت می‌کند؛ حتی اگر این مسافر توریست خارجی باشد! «مهربان‌ترین راننده تاکسی ایران»، پیرمردی آرام و خنده‌روست که سرعت حرف زدنش گاه از سرعت پردازش مغز من هم سریع‌تر  می‌شود؛ به خصوص وقتی بخواهد آذری، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی یا عربی صحبت کند!

 روحیه‌ام با کاسبی جور درنیامد

متولد سال ۱۳۲۲ در شهر خامنه  است. مثل اکثر آدم‌ها در دوران کودکی فکر نمی‌کرد که روزی راننده تاکسی شود. کارش را با کاسبی آغاز می‌کند و به پشت میز نشینی هم می‌رسد؛ اما آن را رها می‌کند؛ چون به عقیده خودش با روحیه صادقانه او جور درنمی‌آمدند. از دانشگاه هم که ناامید می‌شود، بالاجبار تاکسی می‌خرد تا به جای دانشجوی دانشگاه، دانشجوی جامعه شود: «الان ۴۷ سال است که دانشجوی این دانشگاه هستم. مسافران را برای خودم استاد دانشگاه می‌دانم و رشته‌ای را هم انتخاب کردم که در هیچ دانشگاهی تدریس نمی‌شود. رشته من نوع‌دوستی و عشق و صلح و محبت نسبت به همنوع خود به‌علاوه گفتاردرمانی، کرداردرمانی و رفتاردرمانی است که اخیرا نیرودرمانی و تاکسی درمانی هم به آن اضافه شده است.» حالا پس از حدود نیم‌قرن آنقدر دلبسته این تاکسی و مسافرهایش شده که پیشنهادهای شغلی دیگر را قبول نمی‌کند؛ حتی اگر پردرآمدتر باشد.

حاضرم با بنز هم مسافرکشی کنم

از شروع کارش تا به الان ۶-۷ تایی ماشین عوض کرده است: «اولین تاکسی من بنز ۱۸۰ بود، بعد پیکان مدل ۴۶، ۵۰، ۵۶و ۶۰، بعد از آن یک رنو ۲۱ گرفتم و حالا هم سمند دارم. بعد از این هم اگر تاکسی‌رانی اعلام کند بنز الگانس می‌دهد، حاضرم مسافرانم را با بنز جابه‌جا کنم.» در روز ۶-۵ تایی هم مسافر مجانی دارد که خودش می‌گوید به او انرژی فوق العاده‌ای می‌دهند: «مسافران مجانی من شامل افرادی می‌شوند که یا مسیر را اشتباهی ایستاده‌اند یا مسافرانی که در مسیر برگشت به خانه با آن‌ها برخورد می‌کنم یا مسافری که کیف پولش همراهش نباشد که نه تنها از او پول نمی‌گیرم که پول برگشتش را هم به او می‌دهم که مشکلی برایش به وجود نیاید.»
به او می‌گویم که ما گاهی راننده تاکسی‌ها را آدم‌هایی عبوس و بداخلاق می‌شناسیم که بیشتر این بداخلاقی‌ها به ترافیک و شلوغی‌های این شغل برمی‌گردد. حرفم را تایید می‌کند: «با دلشوره التهاب و یاس و نامیدی می‌دانم مشکل من حل نمی‌شود و اگر بخواهم عصبانی شوم، ۱۲ ساعت کار من ۶ ساعت می‌شود. پس سعی می‌کنم آرامش خودم را در هر حالتی حفظ کنم.»

گفتگو با مهربان ترین راننده تاکسی

راننده‌‌ای چندزبانه

با زبان‌های خارجی هم آشنایی دارد. سه ماه در آلمان اقامت داشته و زبان آلمانی را بلد است. ۱۰ ترم هم زبان انگلیسی خوانده و با وقوع انقلاب به یادگیری زبان عربی هم پرداخته است: «عربی را فقط سه ترم خواندم؛ البته چند سوره قرآن را حفظم که فکر کنم این هم جزو عربی به حساب بیاید.» از هر مسافری که سوار تاکسی‌اش می‌شود، بعد از سلام و احوالپرسی از زبانش سوال می‌کند. با مسافر آذری‌اش شوخی می‌کند! به زبان گیلکی قربان صدقه مسافر شمالی می‌رود و مسافر شیرازی‌اش را «کاکو» خطاب می‌کند. او حتی با مسافران خارجی هم‌کلام می‌شود: «مسافری داشتم که از هلند آمده بود و به قول خودش خاطرخواه من شده بود! مستر لوئیس در مدت یک هفته‌ای که در هتل بود، فقط  با من در تهران جابه‌جا شود.» رابطه‌اش با این مسافران خارجی آنقدر خوب است که حتی یک بار میزبانی آن‌ها را هم بر عهده گرفته است: «این اتفاق متعلق به قبل انقلاب است. آن موقع مسافری فرانسوی داشتم. سه چهار تا هتل او را بردم. اما او گفت: verry verry expensive من هم به او گفتم: cheapاش را هم داریم. تعجب کرد و پرسید: کجا؟ او را به همراه هسر و فرزندانش، پیتر و نیکولا به خانه خود بردم و یک هفته مهمان من بودند. موقع رفتن به من گفت ما در کشورمان چنین رسمی نداریم؛ اما اگر شما بیایید you are my guests!» 

گفتگو با مهربان ترین راننده تاکسی

چرا مهربان‌‌ترین راننده تاکسی شدم؟

از او می‌پرسم که چرا مهربان‌ترین راننده تاکسی نام گرفته و او با لبخند همیشگی‌اش می‌گوید: «ابتدا که هر مسافری سوار می‌شود، به او سلام و روز بخیر می‌گویم و بعد متناسب با شخصیت هر کس با او برخورد می‌کنم. اگر سامسونت داشته باشد، به او می‌گویم آقای مهندس و اگر کت و شلواری باشد، آقای دکتر! مثلا خانم ۹۰-۸۰ ساله با عصا می‌خواهد وارد تاکسی شود. تا در را باز می‌کند، به او می‌گویم: «سلام دخترخانم روز شما بخیر، به به چه روز خوبی ، چه هوای خوبی و... » همین فرد قبل از اینکه بالا بیاید، انرژی مثبت را می‌گیرد و این تجربه من باعث شده که نمره من هم در جامعه‎‌شناسی هم در روانشناسی بشود ۲۰!»
تا به حال نشده است که با مسافری بد برخورد کند: «هیچ موقع هم با مسافرانم برخورد خصمانه نداشته‌ام و نخواهم داشت و طوری با آ‌نها رفتار می‌کنم که انرژی مثبت را به آن‌ها انتقال بدهم. البته شده مسافری را سوار کرده‌ام و از اول تا آخر هم با او هیچ صحبتی نکرده‌ام؛ چون می‌بینم دوست ندارد؛ پس ساکت می‌نشینم تا او را به مقصد برسانم.» با مسافران خود آنقدر خوش‌وبش می‌کند که برخی از آن‌‌ها از شدت خنده قهقهه می‌زنند و بالاخره سال۷۱ خبرنگاری مسافر او می‌شود و لقب مهربانترین راننده تاکسی ایران را به او می‌دهد. لقبی که تمام مسافرانش آن را تایید می‌کنند. آوازه مهربانی‌های این راننده به گوش سازمان تاکسی‌رانی هم می‌رسد تا در سال ۷۲، ۸۲ و ۸۳ به عنوان بهترين راننده تاكسي انتخاب شود و سال ۸۰ نيز به عنوان شهروند نمونه شناخته شود: «چهار سكه بهار آزادي جايزه گرفتم كه همه را به همسرم هديه كردم. چون من خودم طلا هستم و نیازی به طلا ندارم!»

در خانه هم خوش‌اخلاقم

برای خود اصولی دارد و آنقدر مقید به انجام این قوانین شخصی است که همه بندهای آن را از حفظ است و با سرعتی عجیب و غریب و بدون هیچ مکثی تمام آن‌ها را ردیف می‌کند: «من به خاطر آرامش خودم هیچ موقع برخورد خصمانه با هیچکس ندارم؛ حتی با خانم و بچه‌ها. تفاهمم که نباشد (که الان خوشبختانه در هیچ خانه‌ای نیست ) و در خانه ما هم نیست، باز من مشکل ندارم. تمام مشکلاتم را با گذشت، صبر، شکیبایی، سکوت و خردمندی و خویشتنداری حل کردم. چهل سال پیش برای خودم قوانینی نوشتم و سعی کردم که به نوشته‌های خودم جامه عمل بپوشانم؛ هر انسانی می‌تواند با این موارد به آرامش برسد: «خودشناسی، خودسازی، روشن‌بینی، درک واقعیت‌ها و پذیرفتن آن‌ها، از هر کس به اندازه سواد یا شعورش انتظار داشتن، راضی به رضای خدا بودن، قانع بودن، خودخواهی را کنار گذاشتن، گذشت، آب درمانی، شبی ده دقیقه هم امور روزانه را مرور کردن و به اشتباهات خود پی بردن و دونه دونه آن‌ها را کنار گذاشتن به اضافه سکوت» که سکوت واقعا طلاست که البته در جای خود باید استفاده شود.»

دلیل اصلی خوش‌اخلاقیم همسرم است!

در خانه هم مهربان است و در کارهای خانه همسرش را تنها نمی‌گذارد: «تازه وقتی برسم خانه، کمک خانم هستم. ظرف شستن، تی کشیدن، گردگیری، چایی ریختن، جواب دادن به آیفون و جمع کردن سفره به عهده من است. در شستن لباس‌ها هم کمک می‌کنم. لباس‌های دستی مال من است و ماشینی‌ها مال اون بنده خدا! تازه ایشان فقط پودر را می‌ریزد و روشن می‌کنند. وقتی تمام می‌شود می‌گوید: «الهی پیش‌مرگت شوم. ابراهیم جان برو لباس‌ها را پهن کن.» من هم می‌گویم چشم؛ ولی تا کردن و اتو کردنش با ایشان است.»
می‌گوید دلیل خوش‌اخلاق شدنش همسرش است: «ایشان چند تا حسن داشتند که باعث شدند، من خوش‌اخلاق بشوم. یکی بی‌انصافی و دیگری بداخلاقی! و تنها کسی که می‌تواند من را عصبانی کند، ایشان است؛ اما همیشه من کوتاه می‌آیم. و وقتی به او هشدار می‌دهم که ممکن است همسرش هم این مطلب را بخواند، می‌گوید: «عیبی ندارد خودش هم می‌داند. حقیقت تلخ است؛ اما میوه آن شیرین است.»

اعضای بدن «علی جونم» را اهدا کردم

از رابطه‌اش با فرزندانش که می‌پرسم، می‌گوید، چهار فرزند دارد: «سه تا دختر گل دارم و دو تا داماد دکتر. یک ته‌تغاری مهندس عمران هم دارم. این هم خواستگار مهندس دارد؛ اما قبول نمی‌کند. فکر کنم او هم منتظر خواستگار دکتر است!» آقای دهباشی پسر هم داشته که الان ده سالی می‌شود که او را در تصادف از دست داده است. مهربانی این راننده تاکسی اینجا هم خود را نشان می‌دهد. او پس از مرگ مغزی فرزندش، اعضای او را اهدا می‌کند. آنقدر دلبسته  این فرزندش بوده که همیشه او را «علی جون» یا «علی اقا» صدا می‌کرده است. تعبیرش از مرگ فرزندش، تولد دوباره است و همین تعبیر زیبا باعث نشده که اینجا هم کار به عصبانیت و گلایه نکشد. 

۳۶ دفتر یادگاری از مردم دارم

مسافران برای او یادگاری هم نوشته‌اند. گرچه او هیچ‌موقع از آن‌ها برای نوشتن آن‌ها درخواست نکرده است: «من از مسافرانم نمی‌خواهم برایم یادگاری بنویسند. فقط دفترم را می‌دهم که تماشا کنند و خود آن‌ها به من می‌گویند به ما خودکار بدهید و تازه آن موقع می‌گویم: «چه رنگی!؟» بلافاصله سایه‌بان ماشین را پایین می‌دهد تا خودکارهای رنگی‌اش را نشان من و بقیه مسافران بدهد و الان سی‌وششمین دفتر یادگاری‌اش هم به برگ‌های آخر خود رسیده است. چند سال پیش وقتی بازخورد مثبت مسافرانش را می‌بیند، فعالیت مجازی‌اش را هم آغاز می‌کند و الان وبلاگی دارد که که آدرسش را موقع خداحافظی به همه مسافران می‌دهد. بزرگترین رمز این مهربانی و محبوب بودنش را آرامش می‌داند. تعبیر شاعرانه‌ای هم دارد برای این آرامشش: «یک بادبادک که پرواز می‌کند، نخی به آن وصل است. اگر این نخ محکم باشد، هر چند کیلومتر هم که برود، پاره نمی‌شود. اگر این نخ نازک باشد، یک کیلومتر هم که برود، پاره می‌شود. ایمان هم به همین صورت است. هر چقدر این ایمان قوی‌تر و محکم‌تر باشد، تحمل مشکلات و آرامش هم بیشتر خواهد شد.» 

گفتگو با مهربان ترین راننده تاکسی

آنقدر تندتند صحبت می‌کند که مصاحبه‌مان زود به آخر خود می‌رسد. این سرعت حرف‌زدنش اواخر مصاحبه بیشتر هم می‌شود. دلیلش را که می‌پرسم با خنده به ساعت اشاره می‌کند و می‌گوید: «اگر دیر کنم، خانمم به من افطار نمی‌دهد و فقط به شستن ظرف‌ها می‌رسم!»

Source: http://www.mehrnews.com/news/2782968/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF

[ یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۵:۱ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
اگر وجود خار در گل مایه اندوه ماست، وجود گل در کنار خار باید مایه شادی ما باشد.

یوهان ولفگانگ گوته

[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۴:۴۷ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
دوستان عزیز باز هم از شما دعوت می کنیم ویدیوی آقای دهباشی را در سایت آپارات ببینید:

http://www.aparat.com/v/87ZQ9

[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۴:۴۴ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
دوستان و همراهان جان و مهربانی با تاخیر باز هم در خدمتیم. در این تابستان بیشتر وبلاگ را به روز خواهیم کرد. همانطور که می دانید آقای دهباشی عزیزمان یکی از تاکسی رانان برتر تهران شدند. این خبر را با تاخیر خدمتتان اعلام می کنیم. از دید آقای دهباشی حمایت شما بزرگواران باعث شد که این مساله متحقق شود. خبر و لینک آن را در ادامه می گذاریم سعی می کنیم در روزهای آتی عکس های مربوط به آنرا را هم منتشر کنیم. با قدردانی و سپاسگزاری از همراهی شما دوستان!!!

 

اختتامیه دومین جشنواره تاکسیران برتر

 

کیفی سازی تاکسیرانی محور فعالیت های سال 94

 

 

تین نیوز | دومین جشنواره تاکسیران برتر با قدردانی از 17 راننده عصر شنبه-دوم اسفند- در مرکز همایش‌های صدا و سیما به‌کار خود پایان داد.  

 
به گزارش تین نیوز از روابط عمومی سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران، در اين همايش كه از رانندگان برتر تاكسي شهر تهران قدردانی شد، حجت‌الاسلام محمد حسن ابوترابي نايب‌رئيس مجلس شوراي اسلامي تاكسيرانان را الگوهاي فرهنگ ترافيك شهر دانست وگفت:‌ اگر خدمت رساني تاكسيرانان با ويژگي‌هاي اخلاقي و انساني همراه شود، مي‌توانند شيريني خدمت را در كام همه مردم افزون كنند.

 
در اين جشنواره معاون حمل ونقل و ترافيك شهردار تهران از تعريف انسان‌محورانه ترافيك در شهرهاي بزرگ جهان سخن گفت. سيد جعفر تشكري هاشمي در بخشي از سخنان خود با اشاره به برگزاري كمپين آسمان آبي و زمين پاك و طرح خط سفيد در شهر گفت كه حمل ونقل عمومي بايد در مسير تحول زيست شهري به كارگرفته شود.

 
به گفته وي امروز در بسياري از شهرهاي بزرگ دنيا سخن از «رژيم لاغري معابر» است درحالي‌كه در تهران هرچه خيابان و بزرگراه ساخته شود، استفاده از وسايل نقليه شخصي افزايش مي‌يابد. وي همچنين از پيشنهاد مديريت شهري به شوراي شهر خبر داد كه طي آن قرار است در سال 94براي كيفي‌سازي‌ تاكسيراني گام‌هاي جدي برداشته شود. او تاكسي را پناهگاه مردم شهر به‌عنوان يك وسيله مطمئن در ترددهاي شهري عنوان كرد و گفت: آراستگي، حسن خلق، صبوري، اميدبخشي، ‌انضباط در رانندگي، ‌گذشت، قانون‌مداري و توجه به ضعيفان از ويژگي‌هايي است كه مديريت شهري براي ناوگان تاكسيراني تعريف كرده و بايد در شهر به‌طور كامل رعايت شود و اين ناوگان نقش الگويي در ترددهاي تهران دارد.

 
سهم 23درصدي در تردد شهر 

در بخش ديگري از جشنواره تاكسيرانان برتر سردار تيمور حسيني رئيس پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ، سهم تاكسيرانان با جابه‌جايي 4.5 ميليون نفر از 18ميليون سفر روزانه را حدود 23درصد اعلام كرد. وي گفت: هر طرح مديريت شهري براي ترافيك تنها با همراهي تاكسيرانان اجرايي مي‌شود و در اين ميان خط سفيد كليدي براي ترافيك تهران است كه با كمك آنان قابل استفاده مي‌شود.

   

تلاش برای استانداردسازی رفتار تاکسیرانان 

در ابتدای این مراسم میثم مظفر مدیرعامل سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران با بیان اینکه جشنواره تاکسی رانان برتر مدال افتخاربرای تاکسی رانان برجسته شهر است، گفت: سعی داریم با استانداردسازی رفتار رانندگان تاکسی ناوگان وارسته و حرفه ای را درشهر تهران داشته باشیم.

 
وی با اشاره به جابه جایی روزانه 4.5میلیون مسافرتوسط تاکسی رانان گفت: در کناروظیفه نظارت بر سازمان تاکسی رانی برخود واجب می دانم که از شما سفیران فرهنگی شهر تجلیل کنم چرا که شما ستارگان درخشان خدمتگزاری در پایتخت هستید .

 
مظفر همچنین گفت: این جشنواره در شاخه‌هایی همچون قانون‌مداری، مسئولیت‌پذیری، مشتری‌مداری، امانت‌داری، رزق حلال و برکت و ایثار و فداکاری برگزار شده است.

 
اسامی تاکسیرانان برتر دومین جشنواره به شرح زیر است:

 
در این جشنواره در ابتدای بخش تقدیر و تشکر و اهدای جوایز از خانواده شهید انقلاب که از جامعه تاکسی رانان تهران بودند شهید سید حسن حسینی تجلیل شد.

 
و در ادامه در محور اول(قانون مداری) از مجتبی هنر،علی باستانی،محمود دژآلود تفدیر شد.

 
در محور دوم(مشتری مداری)از محمود اکبری، ابراهیم گودرزی، ابراهیم دهباشی زاده تقدیر به عمل آمد.

 
در محور سوم(رزق و روزی حلال) از مصطفی زندی، علی اسلامی، عباس فیض آسا تقدیر شد.

 
در محور چهارم(ایثار و فداکاری) از معزز نیک زاده و عبدالامیر معتبرزاده تقدیر شد.

 
در محور پنجم(امانت داری) از عباس صفادل و رضا استیری تقدیر به عمل آمد.

 
و در محور ششم(مسولیت پذیری) از منوچهر آخوندی، غلام حسن رفیع مقدم، علیرضا رسولیان تقدیر شد.

لینک خبر: http://www.tinn.ir/vdcjtoex.uqet8zsffu.txt

 

[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۴:۲۶ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
سلامتی تاجی است بر سر افراد سالم که تنها اشخاص بیمار قادر به دیدن آن هستند.بقراط .

[ سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۴:۵۲ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
 بی دانش، نه می توان امیدوار بود نه ناامید. ژان پل سارتر

[ سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۴:۵۰ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
يا دختر خانمي را سوار كردم كه قهر كرده بود و ساكش را برداشته بود و مي خواست به خانه پدرش برود. وسط راه ديدم كه گريه مي كند. سر صحيت را باز كردم و بعد نگه داشتم با او صحبت كردم و پرسيدم كجا مي روي؟ گفت خانه پدرم. وضعش خوبه؟ نه. شوهرت وضعش خوبه؟ بله. بچه نداري؟ تو راهه. گفتم بنده خدا تو داري اشتباه مي كني. اينجا هر دو مقصريد ولي شما خانه پدرت بروي بدتر مي شود. اين بچه نياز به محبت پدر و مادر دارد. و به جاي خانه پدرش به خانه خودش رساندمش و گفتم اگر غرورت اجازه مي دهد برو عذر خواهي كن و بگو پشيمان شدي. «افتادگي آموز اگر طالب فيضي، هرگز نخورد آب زميني كه بلند است.» هشت سال بعد همين خانم با دو بچه مسافر من شد و گريه كنان گفت آقاي دهباشي من شما را فراموش نمي كنم و هر چه دارم از شما دارم.»

رمز ورود به تاكسي اش لبخند و شهرتش براي مهرباني است. از سربازان كرايه نمي گيرد و به كارمندان و دانشجويان تخفيف مي دهد. مسافرانش در ۳۰ دفتر از محبت هاي «ابراهيم دهباشيزاده» نوشته اند و او از مسافرانش يك ميليون امضا دارد.معتقد است هر كس را كه خدا دوست دارد مسافرش مي شود. مهربان ترين راننده تاكسي شهر مهرباني اش را از ايمان، انسانيت، نوعدوستي، مهرورزي، احساس مسئوليت، وجدان كاري و عشق به خدا و بنده هايش مي داند. 

آقاي دهباشي! يادتان مي آيد اولين مسافري كه مهربان تان را آشكارا به رخ تان كشيد شما چه كسي بود؟

قبل از انقلاب و حدود ۳۰ سال پيش، آقاي محترمي كه الان اسمش خاطرم نيست مسافر من مي شود و موقع پياده شدن يك كاغذ مي نويسد و به دست من مي دهد كه رويش نوشته بود «خوشا به حال كسي كه بر مركب عاطفه سوار است.» ايشان خيلي از برخورد من راضي بود و همان موقع به فكرم رسيد يك دفتر نظرخواهي جلوي ماشين بگذارم و هر كس هر چي دوست دارد بنويسد.

اين مسافر كدام مسير سوار ماشينتان شد؟

مسير سيد خندان به تجريش بود كه در ميدان قدس هم پياده شد و كاغذ را داد.

آن مسافر چه چيزي در ماشينتان ديد كه آن شعر را نوشت؟

فقط برخورد خوب من بود. آن موقع شكلاتي هم نبود كه پذيرايي كنم و تنها يك احوال پرسي كردم. حدود ۲۰ سال پيش به فكرم رسيد در ماشين شكلات داشته باشم و به مسافران بدهم.

اين مهربان بودن چه احساسي به خودتان مي دهد؟

مهربان بودنم به من آرامش مي دهد. انسان از هر دستي بدهد از همان دست مي گيرد. محبت زاييده محبت است. هر كسي مهربان باشد به خودش برمي گردد و برخورد خصمانه هم به خود شخص بازمي گردد. پس چه بهتر كه مهربان باشيم و انرژي مثبت بدهيم و كاري كه انجام مي دهيم توام با انگيزه و هدف باشد و از كارمان لذت ببريم.

همه آدم ها دغدغه هايي دارند كه باعث مي شود روزشان را بد شروع كنند. تا حالا روزي را بد شروع كرده ايد؟

من روزم را هميشه خوب شروع مي كنم. روز كه از خواب بيدار مي شوم مي گويم خدايا روزم را با نام و ياد تو شروع مي كنم و روزي كه با نام و ياد خدا شروع شود امكان ندارد روز بدي باشد. من در سخت ترين شرايط زندگي ام اين آرامش را حفظ مي كنم و بايد اين سختي ها باشد تا انسان ساخته شود.

يعني تا به حال سابقه نداشته جواب مسافري را با ترشرويي بدهيد؟

تا الان با هيچ مسافري برخورد خصمانه نداشته ام. من ۳۷،۳۸ سال پيش يك كاغذA۴ برداشتم و نوشتم راههاي بهتري براي زندگي است و اين راه را من بايد پيدا كنم و از آن روز به بعد من با هيچ مسافري ترشرويي نداشتم.

قبلا ترشرويي مي كرديد؟

قبلا مثل بقيه همكاران و مردم جامعه بودم.

جرقه اين مهرباني از كجا زده شد؟

يك روز دكتري به من گفت نبايد پشت فرمان بنشيني و نشستن همانا و سكته كردن همانا. خواست برايم ويزيت بنويسد كه گفتم شما پول نسخه را بگيريد ويزيت با خودم. بعد آمدم خانه و يك كاغذ برداشتم نوشتم گذشت، ايثار، صبر، شكيبايي، خردمندي، بردباري و خويشتنداري خيلي زيباست. و همه اينها را من بايد به دست بياورم و پشت ماشين هم بنشينم و سكته نكنم.

چند سالتان بود كه پيش دكتر رفتيد؟

۳۲ يا ۳۱ سال داشتم و ۷،۸ سال هم بود كه پشت فرمان بودم و باعث شده بود افسردگي بگيرم.

بعد از اينكه پيش دكتر رفتيد و هدف هايتان را در كاغذي نوشتيد فرداي آن روز كه به سركار رفتيد روز برايتان چگونه شروع شد؟

حداقل دو سال طول كشيد من به اين خواسته هاي خودم به تدريج جامه عمل بپوشانم.

پس يك مرتبه اتفاق نيفتاد؟

اصلا امكان ندارد. من براي اينكه عصباني نشوم ۶ ماه روي خودم كار كردم.

همه ما براي زندگي مان تصميم هايي مي گيريم و شروع سال كه مي شود مي گوييم اين كارها را انجام بدهيم ولي اكثر مردم موفق نمي شوند به هدف هايشان جامه عمل بپوشانند. شما چگونه توانستيد از تغيير اين سبك زندگي بر بياييد؟

وقتي تمام هدف هايم را روي كاغذ نوشتم روي ضعف هاي خودم هم دانه دانه انگشت گذاشتم. از جمله همين عصباني شدنم. بعد هم نوشتم انسان ها متفاوتند و عقيده و ديدشان نسبت به زندگي فرق مي كند. من كه دنبال آرامش هستم از هر كس بايد اندازه فرهنگ، توان، سواد و شعورش توقع داشته باشم و اينكه هيچ كس نمي تواند اين آرامش را از من بگيرد. 

رانندگي در تهران يك كار مشكل و گاهي آزاردهنده مي شود. چگونه توانستيد در اين خيابان هاي شلوغ و آشفته عصبانيت تان را مهار كنيد؟

خواستن توانستن است. اراده و تصميم گرفتن است. انسان ها از توانايي هاي بسيار زيادي برخوردارند ولي به كار نمي اندازند و اگر تصميم بگيرند از توانايي هايشان استفاده كنند مطئنا موفق مي شوند.

چقدر براي خريدن شكلات هزينه مي كنيد؟

حداقل در هفته سه كيلو مي خرم. از كيلويي ۱۰۰۰ تومان گرفتم تا الان كه به حدود ۴۰۰۰ تومان رسيده است كه ۱۲هزار تومان در هفته مي شود.

اين هزينه اي كه براي خريد شكلات مي كنيد بر مي گردد؟

صد در صد. من وقتي رضايت مسافر را مي بينم انرژي مي گيرم و به جاي ۶ ساعت، ۱۰ ساعت كار مي كنم.

بيشتر اوقات وقتي سوار تاكسي مي شويم يك برخورد خاص و كليشه اي را از رانندگان تاكسي مي بينيم. آدمي مثل شما قطعا براي مسافران غيرمترقبه است. كمي از برخورد و عكس العمل مسافران بگوييد؟

من روي در عقب ماشين نوشته ام لطفا با لبخند وارد شويد، روي در جلو يك لبخند كوچك قرمز و داخل ماشين هم آرامش بسيار زيبايي نوشته شده است. در بغل ها هم نوشته شده من سالم هستم، شكر خدا مي كنم يا من تنها نيستم، خدا با من است. مسافر هم كه داخل بيايد من قبل از او سلام مي كنم و روز بخير مي گويم. به خاطر همين بعضي از مسافران داخل ماشين دنبال دوربين مخفي مي گردند و يا چشم هايشان را مي مالند و مي گويند نكند داريم خواب مي بينيم. يكسري هم مي گويند حتما راننده از كره مريخ آمده و فيلم بازي مي كند. برخي هم مي گويند راننده قاطي كرده ولي با ديدن رزومه بنده كه در جلوي ماشين است مشكلشان حل مي شود.

از بين اين عكس العمل ها، كدام عكس العمل برايتان جالب تر بوده است؟

بيشتر برخوردها جالب بوده. خيلي از مسافرانم حاضرند پياده نشوند و مي خواهند دنبالم بيايند كه مي گويم دنبالم نياييد اسير مي شويد و من هم اسير مي كنيد. برويد دنبال كار و زندگي تان. وبلاگ Taxiran.blogfa.com هم براي آنهايي كه نمي خواهند پياده شوند ساخته شده است.

مسافر ويژه اي كه بعدها هر جا بخواهد برود به شما بگويد داريد؟

بله. زياد دارم. خيلي ها تلفن مي گيرند و من عذرخواهي مي كنم كه تلفني نيستم و دربست جايي نمي روم. مي گويم من گردشي هستم ولي سعي مي كنم به خاطر شما بيشتر سمتتان بيايم.

چرا تلفني و دربستي را قبول نمي كنيد؟

چون غير قانوني است. من هم دوست ندارم كاري را كه در آن استرس و دلهره باشد انجام بدهم. هميشه سعي مي كنم كاري كه قانوني است را انجام بدهم و به خاطر همين هم خلاف نمي كنم و چراغ قرمز و ورود ممنوع نمي روم. مسافرت هم اگر بروم و در جاده دوربين نباشد و سرعت مجاز ۱۲۰ باشد امكان ندارد سرعتم ۱۲۱ بشود.

از مسافراني كه سوار ماشينتان شده اند و حس كرده ايد حالشان تغيير كرده است بگوييد؟

من از سلام و خسته نباشيد مسافر مي فهمم حالش چطور است. بالاخره جامعه شناسي و جمال شناسي من كه حاصل ۴۶ سال دانشجو بودنم است مي دانم چگونه با مسافرم صحبت كنم. كسي هم كه ببينم حالش خوب نيست و دوست ندارد من صحبت كنم ساكت مي نشينم و وقتي مسافر بعدي سوار شد و برخورد ما را ديد شروع به ارتباط برقرار كردن مي كنم و انرژي مثبت مي دهم. هميشه احساس مي كنم يك دانشجو هستم و دانشجويان هم هميشه دنبال يادگيري هستند و تاكسي را براي خودم يك دانشگاه مي دانم.

به اين فكر كرده ايد اگر راننده تاكسي نمي شديد چه كاره مي شديد؟

من در هر شغلي بودم سعي مي كردم موفق شوم. شغل هاي ديگري هم پيشنهاد شد ولي گفتم در اين كار نان حلال در مي آورم و توشه راه جمع مي كنم و كلي امضا از مسافران دارم و از اين شغل بهتر نداريم.حتي به من گفتند اگر باز به دنيا بيايي گفتم باز تاكسي مي خرم و گفتم اگر امكانش نباشد چي؟ گفتم در بهشت تاكسي مي خرم.

اگر جاي مدير عامل تاكسيراني بوديد، اولين كاري كه مي كرديد چه بود؟

جاي من پشت ميز نيست. مدير عامل تاكسيراني بايد فرهنگ سازي كند. اگر چهار نفر راننده موفق وجود دارد آنها را جمع كند و برايشان هزينه كند. ژاپن يك راننده تاكسي را به دنيا معرفي مي كند و در تلويزيون و همه جا نشان مي دهند ژاپن چنين راننده تاكسي هايي دارد. چرا ايران نبايد اين كار را بكند. راننده تاكسي مي تواند فرهنگ كشورش را به جهان نشان دهد. هر توريستي كه مي آيد بعد از پليس با راننده تاكسي ها سرو كار دارد. برخورد راننده بايد طوري باشد كه مي روند كشورشان تعريف كنند. ما راننده تاكسي داشتيم كه يك خارجي را برده و جيبش را در بيابان خالي كرده است.

شده توريستي سوار ماشين تان شود؟

هم قبل از انقلاب بوده هم بعد از انقلاب. توريست ها هم سوار مي شوند نمي خواهند پياده شوند. يك توريست فرانسوي را يك هفته در منزلم نگه داشتم.

چرا؟

فرانسوي ها از لحاظ اقتصادي سخت گير هستند. اين مسافر را هم به چند هتل بردم كه گفت گران است. گفتم خانه ما هست دوست داشتي بيا. بردمش خانه و خوشش آمد و همراه همسرش و دو بچه اش به خانه ام آمدند و يك اتاق هم در اختيارشان گذاشتم. از آنجا هم به شمال رفتند و بعد هم رساندمشان فرودگاه. حتي پول كرايه هم نگرفتم. آنها همين طور مانده بودند. آدرس خودش را داد بيا فرانسه پيش ما. مي گفت ما از اين كارها نمي كنيم ول يبراي شما فرق دارد.
 
همسرتان يا بچه هايتان را اتفاقي در شهر سوار كرده ايد؟

اتفاقا خانم من يكي از مسافراني بود كه ۴۱ سال پيش سوار شد و پياده نشد.

چه جالب. از روزي كه خانم تان مسافرتان بود بگوييد؟

ايشان را خدا دوست داشت و در مسير زندگي من قرار داد. محلي بودند و ما هم كاسبي داشتيم و از برخورد و صداقتم خوششان آمد و ۴۱ سال است كه در خدمتشان هستم. ايشان فوق ديپلم دارند و دنبال ليسانس پزشكي بودند كه ما سر راهشان قرار گرفتيم. البته امكاناتمان در آن حد نبود و خودشان هم پيگيرش نشدند. نه اينكه بخواهم سد راهشان بشوم ولي خانه داري را خودشان پيشنهاد كردند.

آقاي دهباشي تحصيلاتتان چقدر است؟

من ۶ نظام قديم خوانده ام. ۱۰ ترم زبان انگليسي و سه ترم هم عربي خوانده ام. آلماني را سه ماه آنجا بودم و كمي بلدم. ارمني و آشوري را جمله به جمله نوشتم تا به زبان خودشان سلام و احوالپرسي كنم. گويش هاي محلي را هم تمرين كردم و ياد گرفتم.

برخورد همكاران و هم صنفي هايتان چگونه است؟

مي گويند خوش به حالت كاش ما هم مي توانستيم. خيلي ها هم مي گويند تو رو خدا اين كار را نكن فردا مسافران از ما توقع دارند. اتفاقا مسافري داشتم مي گفت تو برخودت به اين خوبي است و انرژي مثبت مي دهي ديگر نيازي به شكلات نيست. گفتم چه بهتر كه مسافر با كام شيرين پياده شود.

مسافر معروف داشته ايد؟

از برادران قرايي كه قوي ترين مرد كشور بودند تا هنرمنداني مثل جميله شيخي، آقاي گرجي، خمسه و منوچهر نوذري را داشتم.
[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ ۲۲:۱۳ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]

[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ ۲۱:۳۰ بعد از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
آنکس که امید به پیروزی در ستیزه ای را ندارد یا آشکارا در حال شکست است، می خواهد هر چه بیشتر شیوه ی ستیزس دیگران را به شگفتی وادارد.
فردریش نیچه
[ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۱ قبل از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
چون [ =اگر ] بخشنده ای به فرد نیازمند بخشش و کرم کرد، در دل احساس شادی و سرور کند و ببالد. اما نیکی کردن به کسی که نیاز ندارد روا نیست، چه او هرگز ارزش نیکی را نمی شناسد و همچنان که از خار خشک گل نمی روید، ارج نهادن به نیکی را نمی داند... .
جبران خلیل جبران
[ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۵۸ قبل از ظهر ] [ ابراهیم دهباشی زاده ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یک شمع می تواند بدون آنکه خاموش شود هزار شمع دیگر را روشن کند مثل مهربانی که هیچ وقت با تقسیم شدن کم نمی شود!
زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای
The most beautiful thing is to see a person smiling

and even more beautiful, is to know that you are
این وبلاگ متعلق به ابراهیم دهباشیزاده راننده تاکسی هفتاد ساله تهران است که در سال 1386 راه اندازی شده است. دهباشی می کوشد بیش از چهل سال تجربه خود را که از همنشینی و هم کلامی با مسافرانش در تاکسی به دست آورده دوباره به آنها منتقل کند.
به همین سادگی! اما به قیمت نزدیک به نیم قرن تجربه که انگار همین دیروز بود که در آغاز نوجوانی پا به تهران گذاشت.

امکانات وب